حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
رهروان ولایت
 
No Image
به سایت هیئت رهروان ولایت زاهدان خوش آمديد!
شخصیت حضرت رقیه، واقعیت یا تحریف؟ پيوند ثابت

در ایام محرم و صفر سوالات و شبهاتی درباره شخصیت ها و وقایع مطرح می شود. این یادداشت به بهانه ۵ صفر سالروز شهادت حضرت رقیه منعکس شده است.

نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام) 
رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.(۱) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) معروف به فاطمه صغری باشد، وجود دارد.(۲) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در بین فرزندان آن حضرت وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد؛ چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».(۳) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

پیشینه تاریخی نام رقیه 
این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی‏الله‏علیه‏وآله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است؛ به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) به شمار می‏آید.(۴)

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله) و حضرت خدیجه بود؛ پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام‏های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه‏السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه‏السلام) درآمد.

این روند ادامه یافت تا آن جا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه‏السلام)،۸ امام حسین (علیه‏السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه‏السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می‏نامیدند.(۵).

مادر حضرت رقیه(س)
بر اساس نوشته‏های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است.(۶) مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‏آید.

بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.(۷)

نظرات[۱] | نوشته های اخبار | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ دی ۱۰م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
آداب ماه ضیافت الهی پيوند ثابت

ماه خیر و برکت، ماه نزول رحمت، ماه میهمانی و ضیافت الهی، بار دیگر ما را به یک فضای معنوی غیرقابل وصفی می کشاند، فضایی آکنده از عشق به خدا، و دنیایی از صفا و صمیمیت که یک ماه به طول می انجامد. اینجاست که بر همه لازم است که قدر این ضیافت را بدانند و پیشاپیش خود را برای ورود به این میهمانی آماده کنند، خداپرستان می دانند که این ضیافت با دیگر میهمانی ها فرق دارد. در این جا میزبان خالق یکتا است و انبیاء الهی پذیرایی کنندگان و فرشتگان، خدمتگزاران این خوان هستند. در این میهمانی فرشتگان پیوسته بر موحدان سلام گفته و با کشیدن بالهای خود بر روزه داران، گناه میهمانان را از بین می برند و پاک می کنند.
برای این میهمانی در آتش و خشم خداوندی بسته، در بهشت و رحمت پروردگار باز و دست شیاطین و خناسان و وسوسه گران غل و زنجیر شده است.
این ضیافت در نگاه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آنقدر مهم است که در آخرین جمعه شعبان مردم را به آمادگی های لازم برای ورود به ماه خدا فرامی خواند.
پیامبر در عظمت و حرمت این ماه عزیز در جمع حاظران نماز جمعه چنین فرمود: ولا یکونن شهر رمضان عندکم کفیره من الشهور فان له عندالله حرمه و فضلاً علی سایر الشهور؛ نباید در نظر شما، ماه رمضان و دیگر ماه ها یکسان باشد، چون این ماه نزد خدا حرمت و فضیلت والاتری نسبت به دیگر ماه ها دارد.(۱)
در این ماه باید تمام اعضا و جوارح ما روزه دار باشد، و با ادب خاص خود وارد این میهمانی بی مانند بشویم. نه دست خطا کند و نه پا و نه چشم و گوش.
در این ضیافت فقط و فقط از پروردگار پیروی خواهد شد نه از شیطان یا هوای نفس همه چیز باید تغییر یابد، تا با فضای رمضان، رمضانی شویم.
پیامبر و معصومین برای بهره جستن از این فیض بزرگ سخنان و رهنمون های بسیارارزشمند، زیبا و دلنشینی برای ما به یادگار گذاشته اند که به بررسی بخشی از آنها می پردازیم.

نظرات[۰] | نوشته های اخبار | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۷م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
چهل حدیث مستند از بیان امام حسن (ع) پيوند ثابت

۱- نصیحت از سر اخلاص

«أَیهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلیلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِکَثْرَةِ الذِّکْرِ.»

هان اى مردم! کسى که براى خدا نصیحت کند و کلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیکویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذکر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

——————————————————————————–

نظرات[۰] | نوشته های احادیث و روایات | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۵م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
امیر المومنان علی(ع) و گروه مارقین پيوند ثابت

مارقین یا خوارج یاران امیر مؤمنان علی (ع) در صفین بودند که از کثرت عبادت پیشانیهایشان پینه بسته بود و آهنگ تلاوت قرآن آنان در همه جا مى پیچید. نبرد با این گروه دشوارتر از دو گروه نخست بود. ولى امام (ع)، پس از ماهها صبر و شکیبایى و ایراد سخنرانى و اعزام شخصیتهاى مؤثر، از اصلاح آنان مأیوس شد و چون با قیام مسلحانه ى آنان مواجه شد به نبرد با آنان پرداخت.

* جنگ نهروان یا ره آورد شوم سیاست قرآن بر نیزه کردن
—————————————————————-
سیاست شوم و ناجوانمردانه ى فرزند ابوسفیان و عقل منفصل وى عمروعاص، پیامدهاى تلخ و درد آورى داشت. طراح نقشه از روز نخست از آثار وخیم آن آگاه بود و به پیروزى خود در مسأله ى حکمیت اطمینان کامل داشت. براى ارزیابى این سیاست، کافى است بدانیم که در سایه ى آن دشمن به آرزوهاى دیرینه ى خود رسید و نتایجى به دست آورد که از آن جمله موارد زیر را مى توان نام برد:

نظرات[۰] | نوشته های مطالب جالب دینی | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
روایت شجاعت و کیاست امام حسن (ع) پيوند ثابت

پیشواى دوم جهان تشیع، اولین ثمره زندگى مشترک على علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجرى در «مدینة الرسول » دیده به جهان گشود. (۱) وقتى خبر ولادت امام مجتبى به گوش پیامبر گرامى اسلام رسید، شادى و خوشحالى در رخسار مبارک آن حضرت نمایان شد. مردم شادى کنان مى آمدند و به پیامبر صلى الله علیه و آله و على و زهرا علیهماالسلام تبریک مى گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. (۲)

پیامبراکرم صلى الله علیه و آله در روز هفتم ولادت، گوسفندى را عقیقه ( و قربانى) کرد و در هنگام کشتن گوسفند، این دعا را خواند: « بسم الله عقیقة عن الحسن، اللهم عظمها بعظمة و لحمها بلحمه شعرها بشعره . اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله (۳)؛ بنام خدا، [این] عقیقه اى است از جانب حسن، خدایا! استخوان عقیقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او . خدایا! عقیقه را وسیله حفظ محمد و آل محمد قرار ده .»

سپس پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله موهاى سر او را تراشید و فاطمه زهرا علیهاالسلام هم وزن آن به مستمندان «درهم » نقره سکه دار انفاق نمود. (۴) از این تاریخ آیین عقیقه و صدقه به وزن موهاى سر نوزاد مرسوم شد .

نظرات[۰] | نوشته های اخبار, مطالب جالب دینی | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام پيوند ثابت

«انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»

نخستین مظهر و نشانه‏ی کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ی اطهر (س) پا به عرصه‏ی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانه‏ای از تجلی مقدس‏ترین پدیده‏ای که از خجسته‏ترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید. همان لؤلؤی که از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پیوست و معجزه‏ی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏&raquo. (1) را تجسم بخشید و کلام خدا در کلمه‏ی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاکیان و جلوه‏ای برافلاکیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهره‏ای زهرایی که عصای فرعون کوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زنده‏ی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شکیبایی تضمین کرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدینه به همه سوی جهان جهت‏یافت و با همه‏ی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالت‏بخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه در جوار جده‏ی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (۲)

تولد و کودکی

فرزند گرامی رسول الله و نخستین نوه‏ی او در مقدس‏ترین ماه‏های سال قمری یعنی پانزدهم (۳) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

امام مجتبی علیه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران کودکی از نبوغ سرشاری برخوردار بود وی با حافظه‏ی نیرومندش، آیاتی را که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل می‏شد، می‏شنید و همه را حفظ می‏کرد و وقتی به خانه می‏رفت‏برای مادرش می‏خواند و حضرت فاطمه (س) آن آیات و سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله را برای حضرت علی علیه السلام نقل می‏کرد و علی علیه السلام به شگفتی می‏پرسید: این آیات را چگونه شنیده است؟ و زهرای مرضیه می‏فرمود: از حسن علیه السلام شنیده‏ام. (۴)

به داستانی در این مورد توجه کنید:

«روزی علی علیه السلام پنهان از دیدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببیند فرزندش چگونه آیات را بر مادرش تلاوت می‏کند.

امام حسن علیه السلام به خانه آمد و خواست آیات قرآن را برای مادرش بخواند ولی زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسید، گفت: مادر جان! گویا شخصیت‏بزرگی در این خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز می‏دارد&raquo. (5)

نظرات[۰] | نوشته های مطالب جالب دینی | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۴م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
چرا امام حسن(علیه السلام) قیام نکرد ؟ پيوند ثابت

پاسخ :

جهاد و قیام مسلّحانه چه ابتدایى و یا تدافعى آن بستگى به شرایطى دارد که با وجود آن شرایط ، آمادگى مردم براى دفاع یا جنگ تحقّق پیدا مى کند و با نبود آن همه چیز عوض مى شود.

شرایط زمان امام مجتبى(علیه السلام) راهى غیر از مصالحه با نیرنگباز عرصه هاى سیاست باقى نگذاشته بود ؛ چرا که جنگ هاى طولانى داخلى ، آمادگى مردم را براى ادامه جنگ به کلى از بین برده بود ؛ زیرا عدّه کشته شدگان جنگ صفین، بنا به نقل مسعودى ، (مروج الذهب، ۲۷۴/۲) از طرفین صدوده هزار و شماره کشتگان جنگ نهروان چهار هزار نفر بود، (مروج الذهب، ج ۲)، و بنا به نقل یعقوبى (تاریخ یعقوبى ، ۱۹۵/۲) مقتولین جمل که قبل از صفین و نهروان روى داد سى و چند هزار نفر بود .

این کثرت مقتولین در جنگهاى داخلى قیافه جهاد را مهیب و وحشت زا ساخته و مردمان کوتاه فکر و راحت طلب را که همیشه اکثریت دارند از آن گریزان کرده بود ؛ لذا وقتى که امام حسن(علیه السلام) تصمیم به جهاد گرفت و مردم را به جهاد ترغیب کرد، بیشتر مردم نپذیرفتند، با اینکه شخصاً از کوفه بیرون رفت و مغیرة بن نوفل را در کوفه جانشین خود قرر داد و نخلیه را لشگرگاه کرد و ده روز در آنجا ماند، بیش از چهار هزار نفر براى جهاد در رکاب آن حضرت بیرون نیامدند .

امام ناچار به کوفه بازگشت و مردم را به جهاد تحریض کرد (الشیعه و الحاکمون، ۶۲) وقتى سستى آنها در امر جهاد معلوم شد، براى اتمام حجت و قطع عذر، خطبه اى خواند و در موضوع جهاد و صلح به طور آشکار از آنها نظر خواست، آنان از اطراف فریاد برداشتند:

نظرات[۰] | نوشته های پرسش و پاسخ و شبهات | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۳م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
مواد قرارداد صلح نامه امام حسن(علیه السلام) چیست ؟ پيوند ثابت

پاسخ :

صلح نامه امام مجتبى(علیه السلام) موادّ و بندهایى دارد که هر بندى پیامى خاص دارد :

مادّه اوّل:

هذا ما صالح علیه الحسن بن علی بن أبی طالب معاویة بن أبی سفیان صالحه على أن یسلّم إلیه ولایة أمر المسلمین، على أن یعمل فیهم بکتاب اللّه وسنّة رسوله(صلى الله علیه وآله وسلم .

 بحار الأنوار ج ۴۴ ص ۶۵، الغدیر ج ۱۱ ص ۶ .

یکى از شروط امام(علیه السلام) این است که معاویه به کتاب خدا و سنت پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم)عمل کند.

امام مجتبى(علیه السلام) مى دانست که معاویه عامل به کتاب خدا و سنت پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم)نیست، و لذا پس از ورود معاویه به کوفه اولین جمله اى که مى گوید این است:

إنی واللّه ما قاتلتکم لتصلّوا ولا لتصوموا ولا لتحجّوا ولا لتزکوا إنّکم لتفعلون ذلک. وإنّما قاتلتکم لأتأمّر علیکم، وقد أعطانی اللّه ذلک وأنتم کارهون

من صلح نکردم تا شما را وادار کنم نماز بخوانید، زکات بدهید، حج برید، نه، بلکه براى این است که بر گرده شما سوار شوم و بر شما ریاست کنم .

مقاتل الطالبین ص ۴۵، شرح ابن ابى الحدید ج ۱۶ ص ۱۵ و موارد متعدد دیگر

 هنوز مرکّب صلح نامه که عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بود خشک نشده بود، که با بى مهرى معاویه روبرو مى شود ومى گوید:

کل شرط شرطته فتحت قدمى

تمام شروطى که با امام حسن(علیه السلام)گذاشتم اکنون زیر پاى من است و هیچ ارزشى ندارد. این حرکت براى مردم کافى بود تا چهره مقدس مآبانه معاویه را خوب بشناسند، او که واژه صحابى پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و کاتب وحى را وسیله اى براى نابودى اسلام یدک مى‌کشید

مادّه دوّم:

معاویه حقّ تعیین خلیفه پس از خودش را ندارد و خلافت از آنِ حسن بن على(علیهما السلام) است. ولى طولى نکشید که با تطمیع و تهدید و قتل عدّه اى، یزید را بر گرده مردم سوار کرد، و عملا یکى دیگر از مواد صلحنامه را زیر پا گذاشت.

از نکات بسیار قابل تأمّل در این برهه از تاریخ این است که عبد الله بن عمر با حضرت على(علیه السلام) بیعت نمى کند، با امام حسن(علیه السلام) هم بیعت نمى کند، ولى با معاویه و یزید بیعت مى کند، در سنن ترمذى، تاریخ ابن اثیر و در تمام تواریخ اهل سنت آمده است که:

معاویه صد هزار دینار براى عبد الله بن عمر فرستاد، و بحث بیعت با یزید را مطرح کرد، وقتى که به عبد الله بن عمر گفتند:

معاویه مى خواهد تو با یزید بیعت کنى، مى گوید: عجب، پس آن صد هزار دینارى که براى من فرستاده بود بخاطر همین بود، معاویه دین مرا ارزان خرید، دین من بالاتر از صد هزار دینار ارزش دارد.

 ولى باید بگوییم که معاویه در این معامله سرش کلاه رفت ؛ زیرا دین عبد الله بن عمر بسیار کمتر از این مبلغ ارزش داشت ؛ بلکه هیچ ارزشى نداشت. چرا که اگر در تاریخ اهل سنت، صحیح بخارى، مسلم و… آمده که در سال ۶۲ هجرى بعد از قضیه کربلا و واقعه حرّه که به دستور یزید صحابه را در مدینه کشتند و به تمام زن ها و ناموس مسلمان ها تجاوز کردند که حتى گفته مى شود ۱۰ هزار ولد الزنا در آن سال در مدینه بدنیا آمد، مردم مدینه قیام کرده، حاکمى که از طرف یزید منصوب شده بود را بیرون کردند، عبدالله بن عمر تنها کسى بود که از حکومت یزید در مدینه دفاع کرد، او تعدادى را جمع کرد و گفت :

اى مردم ! ما با این مرد دست بیعت داده ایم، من خودم با این گوش هایم از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)شنیدم که فرمود: «اگر کسى با مردى بیعت کند و بیعت بشکند، فرداى قیامت با خائنین و غادرین محشور خواهد شد»

 از میان آن همه صحابه پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) که در مدینه بودند، تنها کسى که از حکومت یزید دفاع کرد، همین عبد الله بن عمر بود.

عبدالله بن عمر شبانه درب خانه حجاج بن یوسف ثقفى حجاجى که تاریخ بشریت جنایتکارى مثل او را سراغ ندارد، رفت . عمر بن عبد العزیز مى گوید: اگر تمام قبایل و تمام ملت ها بیایند، جنایت کارترین افراد را بیاورند و در یک کفه ترازو بگذارند، یعنى تمام جنایتکاران تاریخ در یک کفه باشد، ما هم حجاج را در کفه دیگر بگذاریم، کفّه ما از همه سنگین تر خواهد شد.

حجاج مى گوید: براى چه آمده اى؟ پاسخ مى دهد : روایتى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) یادم آمد خواب به چشمم نرفت، یادم افتاد که پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود:

«من مات بلا إمام مات میتة جاهلیّة »

یا

«من مات ولم تکن فی عنقه بیعة إمام مات میتة جاهلیّة »

هر کس بدون امام یک شب صبح کند، مرگش مرگ جاهلیت است.

 من آمده ام تا با شما که نماینده عبدالملک هستى بیعت کنم، که اگر امشب مرگ به سراغم آمد، مرگ من مرگ جاهلى نباشد !! حجاج هم نهایت تحقیر را نشان مى دهد و مى گوید: من دستم فعلا گرفتار و مشغول است، بیا پاى من را به عنوان بیعت با عبد الملک ببوس و برو. عبد الله بن عمر ذلیل مى شود، پاى حجاج خونخوار و جانى را مى بوسد،

یعنى نشان مى دهد که دین او صد هزار دینارى که معاویه خریده بود که هیچ، به اندازه صد هزار ذرّه بى ارزش هم نمى ارزد.

مادّه سوم:

معاویه حق ندارد به على بن ابى طالب امیر المؤمنین(علیه السلام)کوچکترین بى احترامى و اهانتى بکند

المادّة الثالثة: أن یترک سبّ أمیر المؤمنین والقنوت علیه بالصلاة وأن لا یذکر علیّاً إلاّ بخیر”

مقاتل الطالبیین للاصفهانی: ص ۲۶ شرح النهج ۴ / ۱۵،

وقال آخرون أنه أجابه على أنه لا یشتم علیاً وهو یسمع وقال ابن الاثیر: ثم لم یف به أیضا.

 الامامة والسیاسة – ابن قتیبة الدینوری، تحقیق الشیری ج ۱ ص ۱۸۵٫

ولى دستور سبّ على(علیه السلام) را معاویه در اوّلین سفرش به مدینه صادر کرد. این روایت در صحیح مسلم است، که اهل سنت آن را أصحّ الکتاب بعد القرآن مى دانند و مى گویند:

من طعن فی صحیح مسلم فهو زندیق

 مسلم در کتاب الفضائل باب فضائل على بن ابى طالب نقل مى کند معاویه به سعد بن أبى وقاص گفت:

مالک لا تسبّ أبا تراب

تو چرا به على(علیه السلام) فحش نمى دهى؟

سعد بن وقاص مى گوید:

من وقتى یادم مى آید که پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) گفت: “أنت منّی بمنزلة هارون من موسى”، یا بعد از آنکه شنیدم آیه تطهیر در حق على(علیه السلام) نازل شد، و پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) على، زهرا، حسنین(علیهم السلام) را زیر کساء یمانى جمع کرد، و گفت: “هؤلاء أهل بیتی”، جرأت نمى کنم به على ناسزا بگویم

 أمر معاویة بن أبى سفیان سعداً فقال ما منعک أن تسب أبا تراب ؟ قال: أما ما ذکرت ثلاثا قالهن رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم)فلن أسبه لان تکون لى واحدة منهن أحب إلى من حمر النعم، سمعت رسول الله(صلى الله علیه وآله وسلم) یقول لعلی وخلفه فی بعض مغازیه؟ فقال له یارسول اللّه تخلفنى مع النساء والصبیان؟ فقال له رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم): أما ترضى أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبوة بعدى. وسمعته یقول یوم خیبر لاعطین الرایة رجلا یحب الله ورسوله ویحبه اللّه ورسوله. قال فتطاولنا لها فقال ادعوا لى علیاً، قال فأتاه وبه رمد فبصق فی عینه فدفع الرایة إلیه ففتح اللّه علیه وأنزلت هذه الآیة (ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم) الآیة دعا رسول اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) علیاً وفاطمة وحسنا وحسینا فقال اللّهم هؤلاء أهلى … الخ

 سنن الترمذی ج ۵ ص ۳۰۱ ، فتح الباری ج ۷ ص ۶۰، السنن الکبرى ج ۵ ص ۱۰۷ .

زمخشرى در ربیع الابرار مى نویسد: در دوران معاویه بر بالاى ۸۰ هزار منبر به على(علیه السلام) ناسزا مى گفتند

قال الزمخشرى والحافظ السیوطى: “إنّه کان فى أیّام بنى امیّة أکثر من سبعین ألف منبر یلعن علیها علىّ بن أبى طالب بما سنّه لهم معاویة من ذلک

 ربیع الأبرار للزمخشیری: ۲/۱۸۶، النصائح الکافیة لمحمّد بن عقیل: ۷۹، عن السیوطی، الغدیر: ۲/۱۰۲، ۱۰/۲۶۶، النص والاجتهاد: ۴۹۶، وأمان الامة من الاختلاف للشیخ لطف اللّه الصافی: ۴۶ .

و در خطبه هاى نماز جمعه یکى از واجبات گفتن ناسزا به على(علیه السلام) بود و حتى بعنوان یک سنت در میان امت اسلامى جا افتاده بود

إنّ معاویة أمر الناس بالعراق والشام وغیرهما بسب على(علیه السلام)والبراءة منه . وخطب بذلک على منابر الإسلام ، وصار ذلک سنة فی أیام بنى أمیة إلى أن قام عمر بن عبد العزیز رضى اللّه تعالى عنه فأزاله. وذکر شیخنا أبو عثمان الجاحظ أن معاویة کان یقول فی آخر خطبة الجمعة : اللّهم إن أبا تراب الحد فی دینک ، وصد عن سبیلک فالعنه لعناً وبیلا ، وعذبه عذاباً ألیماً وکتب بذلک إلى الافاق ، فکانت هذه الکلمات یشاربها على المنابر ، إلى خلافة عمر بن عبد العزیز.

شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید ج ۴ ص ۵۷ – ۵۶ .

 ابن عقیل در النصائح الکافیة و العطف الجمیل و ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مى گویند:

وقتى عمر بن عبد العزیز خواست سبّ على(علیه السلام) را بردارد، از گوشه و کنار مسجد داد و فریاد بلند شد که تو سنت پیغمبر را محو و نابود مى کنى

 نودی من جوانب المسجد یوم ترکها ]أی لعن علی(علیه السلام)[ من الخطبة. السنة، السنة، یا أمیر المؤمنین ترکت السنة.

النصائح الکافیة للسید محمّد بن عقیل ص ۱۱۶، القول الفصل: ج ۲ ص ۳۸۴ ط جاوة

 بنا بر این مادّه سوّم صلح نامه یعنى: ناسزا نگفتن به امیر المؤمنین(علیه السلام) هم فراموش شد.

مادّه چهارم:

قول و تعهّد معاویه بود به عدم تعرض به شیعیان امیر المؤمنین على(علیه السلام)، و رعایت حقوق مالى و جانى آنان در هر کجا که باشند. حالا ببینیم اینها با شیعیان على(علیه السلام) چه کردند؟ ابن ابى الحدید مى گوید: معاویه دستور داد شیعیان على(علیه السلام) را هر کجا که یافتند بکشند، و اگر دو نفر شهادت دادند که این آقا با على(علیه السلام) ارتباط دارد خونش هدر و اموالش مباح است. به نمونه اى اشاره کنیم که ابن اثیر در الکامل فی التاریخ الکامل فی التاریخ ج ۳ ص ۲۲۹ . نقل مى کند:

معاویه طى بخش نامه اى اعلام کرد که اگر دو نفر شهادت دادند که فلانى دوست على(علیه السلام) است، حقوق او را از بیت المال قطع کنند . زیاد بن ابیه، سمرة بن جندب را به جاى خود در بصره گذاشت، مى گویند: “در طول شش ماه، هشتاد هزار نفر از دوستان على(علیه السلام) را کشتند.  جرم آنان فقط دوستى على بن أبى طالب بود. ابو سوار عدوى مى گوید: “سمرة بن جندب در یک صبحگاه، ۴۷ نفر از بستگان مرا کشت که همه حافظ قرآن بودند.

 ابن ابى الحدید جمله اى دارد که بسیار زجر آور است مى گوید:

حتّى إنّ الرجل لیقال له زندیق أو کافر أحبّ إلیه من أن یقال شیعة علی

شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید ج ۱۱ ص ۴۴ .

اگر به کسى مى گفتند تو زندیقى ویا ملحد و کافرى، خیلى بهتر بود که به او بگویند تو شیعه على هستى. على بن جهم پدرش را لعن و نفرین مى کرد که چرا اسمش را على گذاشته است:

کان یلعن أباه، لم سمّاه علیّاً

 لسان المیزان ،ج۴ ، ص ۲۱۰ .

 ابن حجر مى گوید:

معاویه دستور داد اگر فرزندى در حکومت اسلامى به دنیا آمد و اسم او را على گذاشتند، نوزاد را بکشید .

کان بنو أمیة إذا سمعوا بمولود اسمه علی قتلوه، فبلغ ذلک رباحاً فقال هو علی، وکان یغضب من على، ویحرج على من سماه به

 تهذیب التهذیب ،ج ۷ ، ص ۲۸۱٫

 موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

منبع: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1297

نظرات[۰] | نوشته های پرسش و پاسخ و شبهات | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۳م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
آیا شایعه همسران متعدّد براى امام مجتبى(علیه السلام) درست است ؟ پيوند ثابت

پاسخ :

آنچه از نقلهاى مختلف در تاریخ به دست مى آید ، این است که آن حضرت حداکثر ۸ الى ۱۰ همسر که تعدادى از آنها به صورت کنیز و ملک یمین بوده اند داشته است. ؛ ولى متأسفانه در کتابهاى تاریخى بعضى از مورخین ۲۵۰ و بعضى ۳۰۰ و حتى تا ۴۰۰  همسر براى ایشان ذکر مى‌کنند که این حرف شایعه اى بیش نیست.

چنانچه تاریخ را مطالعه کنیم و صفات ممتاز اخلاقى و شخصیت برجسته حضرت مجتبى(علیه السلام) را بشناسیم ، براى ما قابل قبول نخواهد بود که شخصى با چنین روح بزرگ و خدایى ، علاقه و توجه خارج از حد متعارف به مسأله ازدواج و زناشویى از خود نشان دهد.

شاهد زنده این موضوع، تعداد فرزندان آن حضرت است که طبق نوشته مورخان، اگر آن حضرت همسران زیادى اختیار کرده بود لازمه اش این بود که فرزندان زیادى هم داشته باشند در صورتى که شیخ مفید ((رحمه الله))، و علاّمه مجلسى ((رحمه الله)) تعداد فرزندان آن حضرت را جمعاً ۱۵ نفر مى دانند.

آیا با توجه به این تعداد فرزندان، دروغ بودن نسبت صدها همسر به امام حسن مجتبى(علیه السلام) روشن به نظر نمى رسد؟

از این همه تضاد و تناقضگویى در اقوال روشن میشود، که این قبیل اخبار دروغین ساخته و پرداخته از ناحیه عباسیان مخصوصاً در زمان منصور دوانیقى بوده است، زیرا در سال ۱۳۷ هجرى قمرى، منصور دوانیقى روى کار آمد. او در راستاى سیاستهاى ضداسلامى و ضدمردمى و خاموش کردن نهضتهاى علویان و به خصوص سادات حسنى از هیچ تهمت و جعلى در مورد خاندان اهل بیت(علیهم السلام) به خصوص امام حسن(علیه السلام) دریغ نداشت. به طورى که بعد از قیام سادات حسنى به رهبرى محمّد بن عبد اللّه بن حسن بن على بن أبی طالب در سال ۱۴۵٫ ق که تا مرز نابودى خلافت منصور دوانیقى پیش رفت، این خلیفه بى رحم فرمان داد که عبد اللّه بن حسن، پدر محمّد و بسیارى از یاران او را دستگیر نموده و در شهر هاشمیّه زندانى نمایند. آنگاه منصور خطابه اى در برابر عدّه اى از اهل خراسان ایراد نمود که گواه این مطلب است :

به خدا سوگند پولهایى را که به حسن(علیه السلام) عرضه شده بود پذیرفت و معاویه او را فریب داد و وعده کرد که تو را جانشین خودم خواهم نمود ، لیکن او را برکنار کرد و از موقعیتى که داشت به زیر کشید. حسن بن على(علیه السلام) آنگاه به شهر خود مدینه بازگشت روى به زنان آورد، امروز با یکى ازدواج مى کرد و فرداى آن روز، یکى را طلاق مى داد و با این شیوه به سر برد تا در بستر خویش بمرد….

حقایق پنهان ، ص ۳۳۰-۳۳۵ .

نظرات[۰] | نوشته های پرسش و پاسخ و شبهات | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۳م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 
ابوتراب یعنی چه وچرا به حضرت علی ع لقب ابوتراب داده شده؟ پيوند ثابت

پاسخ :

 ابو تراب به معناى پدر خاک ، یا دمساز خاک ، یا پدر و رئیس خاکیان است .

 این لقب از محبوب‌ترین القاب در نزد امام علی علیه السلام و یکی از زیباترین القاب آن حضرت به شمار می‌آید .

 شیخ علاء الدین سکتوارى در محاضرة الأوائل ( ص ۱۱۳ ) گوید : نخستین کسى که به کنیه ( ابو تراب ) نامیده شد على بن ابى طالب رضى الله عنه است ، این کنیه را رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به او داد آن گاه که دید او بر روى زمین خوابیده و خاک بر پهلوى او نشسته است ، از روى لطف و مهربانى به او فرمود :

 برخیز اى ابو تراب .

  و این محبوب ترین القاب او به شمار مى رفت ، و از آن پس ، به برکت نفس محمدى این کرامتى براى او گردید ، زیرا خاک خبرهاى گذشته و آینده تا روز قیامت را براى او باز مى گفت . این را بفهم که رازى است بى پرده .

الغدیر – الشیخ الأمینی – ج ۶ – ص ۳۳۷ – ۳۳۸

 عبایة بن ربعى گوید : به عبد الله بن عباس گفتم : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از چه رو على علیه السلام را ابو تراب نامید ؟ گفت : از آن رو که على علیه السلام صاحب زمین و حجت خدا بر اهل آن پس از رسول خداست ، و بقاى زمین و آرامش آن به او است ، و از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم مى فرمود : چون روز قیامت شود و شخص کافر پاداش و نزدیکى و کرامتى را که خداى متعال براى شیعیان على آماده نموده ببیند گوید : ( اى کاش من ترابى بودم ) یعنى کاش از شیعیان على ( ابو تراب ) بودم . و این است معناى این آیه که کافر گوید : کاش من تراب ( خاک ) بودم .

علل الشرائع – الشیخ الصدوق – ج ۱ – ص ۱۵۶ .

 علامه مجلسى رحمه الله در بیان این جمله گوید :

 ممکن است ذکر آیه در اینجا براى بیان علت دیگرى در نامگذارى آن حضرت به ابو تراب باشد ، زیرا شیعیان او به جهت تذلل بیش از اندازه و تسلیم بودن در برابر فرمانهاى حضرتش تراب نامیده شده اند ؛ چنان که در آیه کریمه آمده – و چون آن حضرت صاحب و پیشوا و زمامدار آنهاست ابو تراب نام گرفته است .

بحار الأنوار – العلامة المجلسی – ج ۳۵ – ص ۵۱ .

 در این که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در چه زمانی این لقب مبارک را به امیر المؤمنین علیه السلام داده است ، روایات متفاوتی نقل شده است . برخی از آن‌ها حاکی از آن است که این لقب در جمادی الأول یا جمادی الثانی سال دوم هجرت در غزوۀ العشیره به آن حضرت داده شده است . در برخی دیگر آمده است که در  یوم التآخی ؛ یعنی روزی که پیامبر اسلام بین همۀ مسلمان عقد برادری بست و از بین تمام مردم علی را برای خود برگزید ، به او داده شده است .

 البته این روایات هیچ تعارضی باهم ندارند ؛ چرا که ممکن است پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در موارد متعدد بارها و بارها آن را تکرار کرده باشد .

 برای تحقیق بیشتر در این باره می‌توانید به کتاب الغدیر علامۀ امینی رحمت الله علیه ، ج ۶ – ص ۳۳۴ – ۳۳۸  مراجعه کنید .

 با آروزی توفیق و سر افرازی برای شما .

 موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 منبع:http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1304

نظرات[۰] | نوشته های پرسش و پاسخ و شبهات | نوشته شده توسط مسئول سایت هیات رهروان ولایت زاهدان, در تاریخ مرداد ۲۳م, ۱۳۹۰| ادامه مطلب...

 

No Image
No Image No Image No Image
 
 
 

اللهم عجل لولیک الفرج

No Image No Image